بخوان مرا به شبی، که تو ای پاکیزه گُهر
به سمت تو شتابان، روانه شوم به سحر
طلب کنم ز تو آن، شیرین طعمِ لبانت
کنم جان و جهان را، همه یکباره فدایت
دست بنه به دلم تا، که دوباره زخمه زنی
که چنگ دلم کوک است، به هر آهنگی که زنی
برچسب:
نویسنده: محمد اسدی
برچسب:
نویسنده: محمد اسدی
برچسب:
نویسنده: محمد اسدی
برچسب:
نویسنده: محمد اسدی
برچسب:
نویسنده: محمد اسدی
چشم یا کاسهی خون؟ بگو شانهی یار کجاست؟
به سرما دور از نفسِ یار، مجنون چه کند؟
چو نفس تنگ شود بغض رسد دل چه کند؟
نیمه شب عاشق اگر سیر نگرید چه کند؟
آنکه ارزان تو شدى دين و شب و روزش حال
هيهات ز صبح فردا چو نباشی چه کند؟
تو مطلوب دل و آرامش جانی جانا
لب اگر بر لب تو، ننشیند چه کند؟
من ز حساب و کتاب عملم باکی نیست
آتش عشقت به دوزخ نخندد چه کند؟
برچسب:
نویسنده: محمد اسدی
برچسب:
نویسنده: محمد اسدی
برچسب:
نویسنده: محمد اسدی
برچسب:
نویسنده: محمد اسدی
برچسب:
نویسنده: محمد اسدی