خرید بک لینک
به کارزارِ زمستان، گذر کنم ز فراقت
تا شکوفه کند گل، شود هنگام وصالت

بخوان مرا به شبی، که تو ای پاکیزه گُهر
به سمت تو شتابان، روانه شوم به سحر

طلب کنم ز تو آن، شیرین طعمِ لبانت
کنم جان و جهان را، همه یکباره فدایت

دست بنه به دلم تا، که دوباره زخمه زنی
که چنگ دلم کوک است، به هر آهنگی که زنی

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:36

- این چیزایی که بهم گفتی رو به مونی هم بگی بد نیست، خیلی بدردش میخوره.- من بگم؟- آره این سری دوتا بلیط بگیرم بریم... در آشپزخانه خودم را سرگرم کرده بودم، بچهها جملاتشان ته کشیده بود و سر در نمایشگر گ

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:36

وقتی سه ساله بودم، فکر میکردم اگر شب ها با چراغ قوه روی ابرها نور بیندازیم، طوفان و رعد و برق روی میدهد. یقین داشتم که ستاره ها روی پشت بام روز را به استراحت میگذرانند و چقدر خودم را زمین زدم و گریه

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:36

وقتی چشم به دنیا باز کردم بالای سرم بود. ذوق زده و خوشحال مرا نوازش میکرد و اسمم را صدا میزد: رِمی... البته من هم مثل همه بچه گربه ها بعدا فهمیدم که این کلمه اسمم بوده. آنقدر مرا بوسید و نوازشم کرد و

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:36

هوسی بر سر و عشقی ز تو در دل دارمکه صدسال سخن با تو در این، دل پنهان دارمچون خدایی، ناظر اعمال که باشد جز تو؟کفر است ولی دیر زمانیست به تو ایمان دارمقبلهام با قدم تو به زمین میگرددشب به سحر سجده به س

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:36

دل اگر تنگ شود، دلدار نباشد چه کند؟
در فاصله مَرد، بی بالِ پریدن چه کند؟

چشم یا کاسهی خون؟ بگو شانهی یار کجاست؟
به سرما دور از نفسِ یار، مجنون چه کند؟

چو نفس تنگ شود بغض رسد دل چه کند؟
نیمه شب عاشق اگر سیر نگرید چه کند؟

آنکه ارزان تو شدى دين و شب و روزش حال
هيهات ز صبح فردا چو نباشی چه کند؟

تو مطلوب دل و آرامش جانی جانا
لب اگر بر لب تو، ننشیند چه کند؟

من ز حساب و کتاب عملم باکی نیست
آتش عشقت به دوزخ نخندد چه کند؟

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:36

ای کرانهی ما! خنده گلی در خواب، دست پاروزن ما را بسته است…"سهراب"چرا یاد این حرف ها افتادم؟ هرچه! گاهی انقدر بازار سرم شلوغ است که یک لحظه اصل موضوع همچون کودکی دست از دستم میکشد و دوان دوان لابلای

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:36

هر قطاری جز مقصد تو، به هدر رفت سفرجز سوی تو دل هرچه پرید، به عبث کرد خطردور فِتادهام ز تو، نیست مرا از تو خبرچون شب که شب است روز مرا نیست بدون تو سحر کی کنم از کوی تو باز دست بدست تو گذردر عطشم تا

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:36

امان از کلاس های پنجشنبه هشت صبح! چند دقیقه مانده به ساعت هفت صبح بدون قرص و اسلحه از خانه بیرون زدم. هوا نسبتا روشن شده بود. درست مثل آن روز که در گرگومیش صبح تابستانی از پاسگاه زدم بیرون. با اسلحه

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:36

باز خونه خالی و من با نهایت نابلدی واسه خودم زدم زیر آواز؛ کجایی/ علیرضا قربانی :|

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:36

صفحه بندی